ایــــلام ( آلامتـــو ) استان کردنشین و عروس زاگرس ------ پەروەردەێ کوردم ئیلام خاکمه‌، خاک گشت کوردان دڵ پاکمه---
معرف استان های کردنشین:. . . ایـــــلام، کردستان، کرمانشاه، آذربایجان غربی، خراسان شمالی---------++++++++++++++++++++----------------------------------------------------------------------ئه ر خوسره و بووم ده س و جامه وه ----- ئه روام گل مه خوه ی وه ئیلامه 

روایت غلبه مردان ایل بر ارتشی مدرن!

ایلام - دستش را روی قنداق نقره کاری شده برنو قدیمی و نقش و نگار حک شده کشید و روی آن را لمس کرد. حالا چند سالی می شد که برنو که یادگار پدرش بود جاخوش کرده بود روی دیوار مهمانخانه و فقط گاهی برای گردگیری نوازش دستهای آدمی را حس می کرد.

روایت غلبه مردان ایل بر ارتشی مدرن!

گلنگدن را کشید و نشانه گرفت، ذهنش پرکشید به 30 سال پیش که جوانتر بود و با این یادگار خانوادگی از کبیر کوه و قلارنگ گرفته تا سیوان و دشتهای مهران را زیر پا گذاشته بود.

حالا بعد از همه آن سالها دوباره هر دو به هم رسیده بودند، قنداق نقره کاری شده با نقش قوچ و عقاب عجیب خوش دست بود.

لباسهای کردی اش را که پوشید این بار شال کمر را محکمتر بست، قطار فشنگها را حمایل سینه و شانه ها کرد و راه افتاد سمت خانه بزرگ حاج 'اسدالله عالی پور' که از بزرگان ایل خزل و نماینده استان ایلام در مجلس شورای اسلامی بود.

قرار بود امشب بزرگان ایل گرد هم بیایند و درباره موضوعی ویژه و پر اهمیت سخن بگویند، مسئله ای به نام جنگ و تجاوز یک غریبه به خاک ابا و اجدادیشان که برای سالها ریشه های این ایل بزرگ را در خود حفظ کرده بود و حالا ایل خزل درختی گشن بود در دامنه زاگرس و هم ریشه با ایل  کرد.

پاسی از شب نگذشته بزرگان ایل گرد هم آمدند، بعضیها با قطار فشنگ بسته و با برنو و ام یک و پنج تیر و سرپر، با لباسهای کردی و سربند و پاتاوه، هر کدام نمادی از مردی و مردانگی، پاسدار حرمت نام مرد ایل، چهره هایشان سرخ بود از خشمی که می توانستی شعله هایش را در چشمهایشان ببینی.

نشستشان خیلی طول نکشید، همان لحظه اول که حاج 'اسد الله عالی پور' گفته بود: 'تا حالا پیش نیامده کسی بتواند یک وجب از ملک آبا و اجدادیتان را به زور غصب کند و شماها ساکت بمانید.'

'حالا هم تکلیف روشن است، یک غریبه تا بن دندان مسلح سوار بر تانک و زره پوش پایش را از گلیمش درازتر کرده و می خواهد خاکتان را ازتان بستاند، کسی اگر هست که یکدل نیست برای بیرون راندن دشمن از این ملک، از جمع بیرون برود.'

هیچکس تکان نخورد، مردان ایل همه زل زده بودند به آتش بخاری هیزمی اجاق وسط خانه که شعله هایش شرر می افکند.

آن شب در چشمهای مردان ایلیاتی می توانستی لهیب شعله های خشم را ببینی که شعله می کشید، حاج 'محمدعلی' که بالای مجلس نشسته بود، دید خیلیها قنداقهای اسلحه را بیشتر در مشتشان فشردند و در دلش به اینکه مردی از این ایل است احساس غرور کرد.

سکوت مجلس با طنین صدای 'محمد چمن آرا' یکی دیگر از مردان ایل شکست.

'تکلیف روشن است مرد!، ما قسم خورده ایم تا زمینهایمان را پس نگیریم نه اسلحه را زمین بگذاریم و نه پاتاوه از پا درآوریم. این قطار و فشنگ و برنو هم نباشد با قمه و خنجر و چنگ و دندان برونشان می رانیم.'

با اینکه همه می دانستند جنگ با ارتش بعثیها که تانکهایشان از میمک و دشتهای صالح آباد و مهران گذشته بود و داشت به سمت ایلام می آمد امکانات و سپاهی مدرن می خواهد اما کسی از کمبود امکانات و سلاح حرف نزد.

مردهای ایل اگر چه تنها تعداد کمی اسلحه قدیمی و فشنگ محدودی داشتند اما در رگ و جانشان خون اصیل و به جوش آمده ایلیاتی می دوید و غیرت عشایریشان تنها چیزی بود که ماشین جنگی مدرن و مجهز عراق و کارشناسان مزدور وابسته به قدرتهای استکباری در معادله های جنگی خود آنرا ندیده بودند.

بامداد بود که مردها یاعلی گفتند و برخاستند. شانه های همدیگر را بوسیدند و نمایندشان را راهی کردند در قرارگاه با سران سپاه و ارتش سخن بگویند و همه شان مردانی یکدل شوند از ایل بزرگی به نام ایران که نمی توانست خاک و ناموسش را زیر چکمه های اهریمن ببیند.

اینها روایتی از زبان حاضران در آن نشست است، که هنوز هم پس از 30 سال حس و حال آنروزها را خوب به یاد دارند.

نشست بزرگان ایل خزل در نخستین روزهای جنگ تحمیلی و پس از اشغال منطقه میمک بوسیله نیروهای بعثی، برگزار شد و آنها با هم پیمان بستند تا در پاسخ به فرمان معمار کبیر انقلاب برای حضور نیروهای مردمی در جبهه و دفاع از میهن اسلامی، ارتفاعات میمک را از چنگال متجاوز باز پس بگیرند.

ارتفاع لوبیایی شکل «میمک» در غرب استان ایلام واقع شده است و به علت نزدیکی اش با مرز ایران و عراق، یکی از نقاط راهبردی و با اهمیت نظامی به شمار می رود.

این ارتفاعات از دید و تیررس خوبی برخوردار است و تسلط قابل توجهی بر بخش وسیعی از خاک عراق و مناطق مرزی دارد.

منطقه میمک، از مناطق گرمسیری استان ایلام است و چندان درختی در آنجا نمی روید، پوشش گیاهی آن را علف ، بوته های گون، درختچه هایی با نام محلی «خلف»، وایم، خوشک و شور تشکیل می دهند و از دیرباز یکی از مکان های مهم برای قشلاق دامداران به ویژه ایل خزل از بزرگترین ایلهای عشایری استان ایلام محسوب می شود.

اوایل شهریورماه 1359 تجمع انبوه نظامیان عراق، نوع آرایش و صف آرایی آنان در مقابل بخش شمالی و میانی استان ایلام، حکایت از هجوم گسترده به این استان داشت.

دوازده روز قبل از آغاز رسمی جنگ تحمیلی، در تاریخ 19 شهریور1359 نیروهای بعثی عراق وارد استان ایلام شدند و به منطقه میمک حمله کردند.

هنگامی که ارتش عراق با نیرویی به استعداد یک تیپ پیاده، به منطقه میمک حمله کرد، نیروهای مدافع ایران را در آن ارتفاعات فقط یک گروهان مکانیزه و یک گروهان تانک تشکیل می داد که به صورت دسته و گروه، برای تقویت پاسگاه مرزی به کار گرفته شده بودند به عبارت دیگر استعداد رزمی نیروهای خودی کمتر از یک گروهان رزمی بود به همین سبب، عراقی ها موفق شدند ارتفاعات میمک را اشغال کنند و معابر وصولی به آن را که از شمال به جنوب، شامل تنگه بیجار، بینا و معبر اصلی صالح آباد سرنی بود، سد کنند.

'محمد چمن آرا' که آن روزها سرپرستی نیروهای مردمی ایل خزل را برعهده داشت در خصوص روند شکل گیری نیروهای مردمی می گوید: بر اساس نظر مسوولان چون جنگ تازه آغاز شده بود و از سوی دیگر نیروهای نظامی بدرستی سازمان یافته نبودند، حضور نیروهای مردمی مانند بسیج و عشایر لازم و ضروری بود.

او ادامه می دهد: نیروهای عشایر با این مناطق آشنا بودند و آنجا را مثل کف دست می شناختند، هم به رزمندگان خودی کمک می کردند و هم اینکه ارتش بعث عراق را سردرگم کرده بودند و کمتر کسی باور می کرد این نیروهای مردمی بدون تجربه جنگ این چنینی و با امکانات اندکشان تا این حد بتواند نقشی موثر ایفا کنند و نخستین پیروزی رزمندگان ایران در جنگ با فتح میمک اتفاق بیافتد.

وی ادامه داد: به همین منظور در شامگاه 19 دیماه 1359، نیروهای مردمی ایل خزل به همراه تعدادی از نیروهای نظامی با استفاده از ابتدائی ترین تجهیزات نظامی و با استفاده از نیروی ایمان، در مقابل آن همه تجهیزات نظامی غرب و شرق که در اختیار ارتش عراق بود ایستادند و به لطف پروردگار توانستیم میمک را از دست دشمن متجاوز آزاد کنیم.

بر اساس اسناد دوران دفاع مقدس عملیات 'ذوالفقار'، اولین عملیاتی بود که در آن نیروهای ایرانی به کمک عشایر غیور منطقه، توانستند ارتفاعات بسیار مهم و راهبردی میمک را از دست قوای بعثی آزاد کنند.

در این عملیات ' هوانیروز' نقش بسیار بارز و تعیین کننده ای داشت و با شهادت شهید 'احمد کشوری' یکی از بزرگترین رزم آوران خود را از دست داد.

در این عملیات که نیروهای عشایر منطقه و ایلات و طوایف استان، از نظر تعداد نیرو که به عنوان خط شکن در این نبرد، نقش تعیین کننده ای داشتند، به استناد کتابهای منتشر شده اعم از کتاب ' فتح میمک ' نوشته 'سعید بساطی' و کتاب ' ضربت ذوالفقار ' از مجموعه خاطرات فرماندهان ارتش در دوران دفاع مقدس، به طور مبسوط به نقش و جایگاه نیروهای عشایر و نوع عملیات ونحوه درگیری آنان با ارتش عراق اشاره شده است.

چمن آرا که حالا سالهاست برای بازدیدکنندگان کاروانهای راهیان نور از منطقه میمک خاطره آن روزها را تعریف می کند می گوید : پس از فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر حضور مردم در مناطق جنگی، و تسکیل ستادی برای ساماندهی نیروهای مردمی بسیاری از بزرگان طوایف و ایلهای استان ایلام و شخصیتهایی مردمی از جمله مرحوم آیت الله حیدری ایلامی خود با بدست گرفتن سلاح نظامی و بسیج مردان عشایر طوایف و ایلات مختلف استان، هر یک بخش هایی از این وظیفه ی بزرگ را بر عهده گرفتند و در مناطقی که زمین های آن متعلق به ایل و طایفه ی خود بود، به مقابله با قوای بعثی پرداختند.

به گفته او در همین راستا ایل خزل، در منطقه میمک، مستقر شد و هر یک از دیگر ایلات ایلام از جمله ارکوازی در تنگ بینا و ملکشاهی و شوهان در مناطق «ترشابه»، «چنگوله» و «گرشیر» مستقر شدند.

چمن آرا می گوید: 4 گردان از سپاه و 4 گردان از ارتش در نخستین ساعات بامداد روز 19 دیماه با اعلام کلمه‌ی رمز یا الله از سرنی به منظور آزادسازی ارتفاعات میمک وارد عمل شدند و پس از چند روز نبرد توانستند قله‌های اصلی آن را آزاد سازند.

او می افزاید: بدین ترتیب آزادی ارتفاعات محکم کله‌قندی و قله های 620 و 625 و 540 میمک تثبیت شد، در این عملیات همچنین 200 کیلومتر مربع از سرزمین‌های اشغالی آزاد شد و بیش از دو هزار نفر از نیروهای ارتش بعث صدام کشته و مجروح شدند.

این حماسه که در تاریخ دوران دفاع مقدس ایران اسلامی برگی زرین از جوشش غیرت خون ایلیاتی و حدیث دلدادگی مردان پاک باز و بی ادعای عشایر به خاک و میهنشان است سبب شده هر ساله در هفته دفاع مقدس و علاوه بر آن در سالروز فتح میمک برنامه های ویژه ای از سوی بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس و ایل بزرگ خزل برای گرامیداشت فتح میمک اجرا شود و داستان آن روزها از زبان رزمندگان این ایل روایت شود.

با وجود اینکه این روزها دارد 30 سال از آن شب فراموش نشدنی و آن عهد ایلیاتی مردان خزل برای دفاع از خاک میهنشان می گذرد، هنوز هم بازگویی این روایت از زبان هر ایلامی که برای کودکانش از علت نامگذاری میدان 'فاتحان میمک' در شهر می گوید، بغضی سنگین گلویش را می فشارد و رو به سوی میمک، یاد می کند از بزرگمردان ایلی بزرگ.

آنانی که رفتند و آنانی که اکنون با موی سپید راوی رفتن مردان ایلشان هستند و در مناسبتهای مختلف با سر زدن به خانواده شهدای این حماسه از جمله شهیدان 'بشیری'، 'مامی زاده'، 'کمرزاده'، 'عزیزی'، 'حاجیان'، 'جعفری' و... به آنها ادای دین می کنند.

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 30574039
[ ۱۳٩٠/٩/٢٦ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

کردها نخستین قومی بودند که نهاد مدنی با تشکیلات سیاسی و انسجام خاصی چون دولت را در ایران بنیانگذاری کردند ونیز نخستین امپراطوری بزرگ ایران راآنها بوجود آوردند.همانطور که میدانیم پیش از تشکیل حکومت یکپارچه و امپراتوری توسط مادها ، اقوام و طوایف کهن وبا سابقه بسیار طولانی در منطقه زاگروس و نواحی آن ساکن بودند که اجداد کردهای امروزی به شمار می رفتند،طوایفی چون:لولوبی ها ، کاسی ها، میتانی ها ،خا لدی ها، ناِیریها،کرردوک ها، مادها ، مانایی هاو...بودندهمین اقوام و طوایف ساکن اولیه زاگرس نیای کردان امروزی بودند که دولتها و حکومتهای مقتدر تاریخ (بابل آشور،عیلام و..)را سرنگون وبه عمر قدرت نمایی آنها پایان دادند. ( در مباحث آینده گذری بر تاریخ مفصل حکومت های نامبرده شده خواهد شد)

 مادهادیکی از طوایف اولیه اقوام کهن زاگروس واز اجداد کردهای امروزی بودند که به رهبری دیاکو وبااتحادی که با دیگر طوایف بوجود آوردند دولت بزرگ ماد را بوجود آوردند.این نخستین حرکت بزرگ کردها در تاریخ سیاسی می باشد که توانستند نخستین برگ ذرینی در صفاحات تاریخ خود بوجود آوردند .این حرکت و استقرار دولت یکپارچه ایرانی ماد به عنوان یک مبداتاریخی برای کردها شده است.(۲۷۰۲ایرانی مادی=۱۳۸۱خورشیدی)بورس مورخ کلدانی می نویسد که:سلسله مادها ۱۵۰سال طول کشید وکسان دیگر چون کتزیاس اعتقاد داشتند که مجموعا"۳۵۰سال حکومت کردند.

بعداز افول امپراطوری مادها کردها باردیگر در عصر ساسانیان ارکان قدرت رادر ایران بزرگ گرفتند.این بار اردشیر بابکان که از نوادگان ساسان که خوداز طایفه شوانکاره بودند توانستند پس ازغلبه بر طوایف موجود در فارس واتحاد با طوایف دیگر بر اشکانیان غلبه

کنندوامپراطوری بزرگ ساسانیان رادرایران بنانهادند.اردوان پنجم اشکانی آخرین پادشاه آن سلسله به خاطر قیام اردشیر علیه او وتسلط برایالت فارس ونواحی آن چون نتوانست از پس اردشیر بر آید در نامه ضمن توهین به اردشیر ّچنین می گوید:

......و پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را ه جانب خویش فرا خواندی ای کرد نژاد که در چادر کردان پرور ده شده ای تو را که رخصت داد که آن تا را بر سرگذاری.

 
با تشکیل حکومت ساسا نیان عصر شکوفایی وقدرت وحضور گسترده کردها باید نامید.ساسانیان در عهد خود توجه خاص به کردان نمودند . بطور یکه مرکز قدرت امپراطوری خود را نز دیک مرکز نواحی کرد نشین یعنی مدائن آوردند خلاصه اینکه بوجودآمدن ساسانیان در حقیقت دنباله حکومت مادها وعصر ساسانیان عصر شکوفایی قدرت و حظور گسترده کردها باید نامید.

 تاریخ اجتماعی وسیاسی کرد با ورود اسلام ورد مرحله ای تازه شد باتسلط اعراب بر ایران و انحلال کامل امپراطوری بزرگ ایران این کردها بوند که در قالب حکومتهای محلی و منطقه ای و نهضتهای جداگانه علیه اعراب به پا خواستند وحاکمیت آنها را نپذیرفتند برخی ازسران کرد که علیه اعراب به پا خواستند وخاستار شکل گیری قدرت دوباره ایران بودند مانند: نهضت ابومسلم کرد.یعغوب لیث صفاری. دولت مروانیان.حسنویه کرد یزکانی و....

 آغاز دولت صفوی را می توان نقطه آغازین حرکت کردها از لحاظ فعالیتهای سیاسی دانست زیرا کردها در آن زمان بین دوقدرت سیاسی صفویه و عثمانی قرار داشت..

از آنجایی که با روی کار آمدن صفویان که هم عصر با امپراطوری عثمانی بود عثمانیها ازنظر مذهب سنی بودند واختلاف مذهب بین کردهاو صفویان باعث شد که کردها دولت صفویه را پشتیبانی و همراهی نکند وبر خواسته درونی خود به سمت عثمانی ها کشانده شوند و نسبت به ایران احساس بیگانگی کنند وبه دولت عثمانی گرایش پیدا کنند این آغاز جداییی عملی کردها از همدیگر و سرزمین مادریشان ایران بود .کردها هنوز هم تاوان آن ندارم کاری واختلاف مذهبی گذشته را پس میدهند که امروز بین چهار کشور تقسیم شده اند..
جدای از مسائل مذهبی در عصر صفوی کرد ها چون ادوار گذشته حامی و پاسدارراستین سرزمینشان بودن و هرگاه می خواستند باتمام وجود از سرزمینشان دفاع می کردند.در سال 1007 خورشیدی هنگامی که ایران از دوجبهه(نبرد با عثمانیها و هجوم ازبکها در شرق)مشغول جنگ بود. شاه صفی ایل جشمگزک کرما نج را آماده رویارویی با ازبکها کرداو بااین کار بایک تیردونشان زد اول ینکه ازجمعیت کردها بکاهد آنهاراتضعیف کند و دوم اینکه کردها تنها کسانی بودند که درمقابل اقوام مهاجم ازبک مقاومت و جلوی آنها را بگیرند و در این صورت با خیال راحت می توانست دریک جبهه مشخص در مقابل عثمانیها باایستد..

نخستین حرکت کردها بصورت رسمی از سال 1832در مناطق کردستان شمالی در اوایل زمامداری قاجار علیه دولت مرکزی عثمانی آغاز گردید.

همانطور که آمده و میدانیم کردها پس از جنگ جهانی اول بین چهار کشور ایران،ترکیه،عراق و سوریه به طور نا خواسته و بر خلاف میل باطنی خود آنها و بادخالت مستقیم کشورهای استعمارگر تقسیم شدند.متاسفانه کردها هرگز نپذیرفتند وحال هم نمی پذیرندکه کشورهای بزرگ استعمار گر آنها را به بازی می گیرند وآنها را با عناوین تجزیه طلبی کردستان سرگرم می کنند،وتاوان آنرا ملت کردمی دهد.


کشورهای ترکیه وعراق در دهه های گذشته کردها را چنان در محدودیت قرار می دادند که مجال هیچگونه خود نمایی نداشتند . از حرف زدن به زبان مادری خود منع می شدند هرگاه دم از ادای حقوق از دسته رفته خود می کردند آنها را شرور .یاغی می نامیدند...

و به عناوین مختلف با فجیع ترین وضع سرکوب می شدند دبمبارانهای ویران کننده در دهه60 50 میلادی و80 هیچگاه از ذهن ها فراموش نخواهد شد بمباران شیمیایی سر دشت . حلبچه لکه ننگینی بود که بر رژیم بعث نشست وهزاران مردم بیگناه فقط به جرم کرد بودن برای همیشه نفسها یشان بند آمد به راستی گناه این مردمان چه بودند ؟ که بایستی محکوم مرگ بیخانمانی .آوارگی....شوندمگر نه اینکه آنها در سرزمین مادری خود خواستار آزاذ زیستن ودارابودن حد اقل حقوق حقه خود بودند..

در خصوص کردهای ایران باید عنوان کرد که کردها .مردم ویا سرزمین ملحق شده به ایران نیستند که امروز عده ای بخواهند .درمقام جدایی آن برایند بلکه سرزمین ایران متعلق به تمام کردهاست واثبات این گفته را تاریخ گواه است.نمیتوان حق خو دمختاری و یا جدایی را برای کرد ها عنوان کرد . بلکه حق کردها اشتراک برحاکمیت بر ایران است آنها نیز چون گذشته های دور که بنیاد ایران رانها ده اند در حاکمیت سیاسی ایران سهیم شوند. مگر این کردها نخستین قوم آریایی نبودند که در این سرزمین سکنی گزِیدند وبرای اولین بار نام ایران را براین سرزمین نهادند مگر آرشها،فریدونهاوفرهادها کرد نبودند.

کردها همانهایی هستند که دربدست آوردن پیشرفتهای ایران،حمایت از میهن و دفع حملات دشمنان از این سرزمین ،نگاهدار خطوط مقدم جبهه های جنگ علیه دشمنان ،پاسداری از فرهنگوآئیین سرزمین خویش،و صیانت از مرزهای شرقی و غربی همواره کوشا بوده اند، ونباید این همه از خود گذشتگی ها و جانفشانیها واز خود گذشتگی کردها را نادیدهانگاشت و نسبت به آنها بی توجه بود.

نمیتوا ن با عنوان کردن کلمه خود مختاری . استقلال طلبی و...ملت کرد را از همه حقوق خودمحروم کرد ونسبت به آنها از لحاظ سیاسی و اجتماعی و....بی توجه بود.

منبع:ایلامیان

[ ۱۳٩٠/٩/٢٦ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]
2-اعلام نظرات به صدا وسیما ، و دیگر رسانه های گروهی


این کار یاری همه جانبه می طلبد.و از عهده یک شخص یا یک گروه  خاص خارج است.

در بیشتر برنامه های صدا و سیما راه های مختلف برای بیان نظرات و پیشنهادات قرار داده شده.

مثلا از طریق پیامک و تلفن، و یا از طریق نامه و آدرس های اینترنتی و یا حتی مراجعه حضوری.اگر همه ی مردم از گروه ها و قشرهای مختلف ، دست به دست هم بدهیم و نظرات خود را در این رابطه به صدا و سیمای استان(ایلام و کرمانشاه و ...)اعلام کنیم مطمئنا از طرف این مرکز به خواسته ما رسیدگی می شود.فقط این کار انسجام و همبستگی می خواهد. و اعلام نظر به صورت انفرادی و شخصی کاری را از پیش نخواهد برد.

حال بیان راهکار :

برای بیان نظر در رابطه با برنامه های مختلف صدا و سیما (اخبار کردی،فیلم ها و ...)به راهنما نیاز هست تا نظرات انفرادی نشود.

در این رابطه زبان شناسان و صاحب نظران کردی جنوبی می توانند راهنمای خوبی برای بیان نظرات و دیدگاه ها شوند.

پس به نظر ما راه درست برای به ثمر رساندن این هدف این است که :

اولا این کار از طرف کسانی که با اینترنت سروکار دارند به دوستان ، اطرافیان ، خانواده و... منعکس شود و از طرف عامه مردم اعلام امادگی شود.تا دلگرمی باشد برای صاحب نظران و زبان شناسان کردی جنوبی.

بعد در مرحله دوم، بزرگانی چون ظاهر سارایی ، کامران رحیمی و ... با هم فکری هم نظری را که قرار است به صدا و سیما اعلام شود را از طریق وبلاگ های شخصیشان به مردم ابلاغ کنند.

در مرحله سوم همه با هم این نظر و خواسته را به صدا و سیما اعلام کنیم.

بدون شک هرچه تعداد درخواست کننده ها بیشتر شود احتمال رسیدگی به این موضوع از طرف مسئولین صدا و سیما بیشتر خواهد شد.

در این بین ما افراد فعالی داریم که می توانند در پیش برد این هدف ، بسیار موثر باشند.به طور مثال آقای علی خیری که بیشتر با اسم (سیوان ئیلامی) در بحث های مربوط به کردی جنوبی شرکت می کنند.اگر امثال آقای علی خیری فعالیت خود را به این گونه که در دنیای مجازی اینترنت هست ، در خارج از فضای اینترنت عملی کنند به راحتی می توان کردی جنوبی را به آن چه که ارزشش را دارد رساند.


  به امید روزی که رسمی شدن زبان کردی جنوبی را به یکدیگر تبریک بگوییم

(محسن درخشنده)

منبع: کردی جنوبی

[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ٥:٢٠ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]
انتقاد شدید از پاسداران کردی جنوبی

در ابتدای این بحث باید بگوییم که این انتقادها از سر دلسوزی برای کردی جنوبی است و جنبه تخریب شخصیت کسی را ندارد و با عرض پوزش از دوستانی که اسامی آنها بدون کسب اجازه در این مطلب ذکر شد.

میخواهییم بگوییم ایا دیگر وقت عمل فرا نرسیده؟

ایا دیگر صحبت در سایت ها و وبلاگها خسته کننده نشده؟ تا کی انتقاد و شکایت؟

ایا این انتقادها نتیجه ای که به چشم بیاید را به دنبال داشت؟ 

کار ما به این گونه شده که جمعی از وبلاگ نویسان دور هم را گرفته اند و برای همدیگر نظر می نویسند و گاهی اوقات کارشان به جنجال و دعوا می کشد،گاهی اوقات هم دل و قلوه تحویل یکدیگر می دهند و نظرات همدیگر را تایید می کنند.بی خبر از این که از کجا شروع کرده اند و به کجا می روند.اصل هدف را فراموش می کنند و هر کدام قصد به کرسی نشاندن حرف خود را دارند.

حال ما می خواهیم این سوال را مطرح کنیم،شما که انتقاد می کنید ایا راهکاری را نیز پیشنهاد کرده اید؟

به صدا و سیما انتقاد شد که چرا اخبار کردی را به گونه ای نادرست ارائه می دهند.ایا این کار دردی را دوا کرد؟ایا پیشنهاد راه درست به صدا و سیما از جانب یک نفر،ان هم در یک وبلاگ که شاید یک مسئول ان را بخواند و شایدهم نخواند، مشکلی را حل می کند؟

حال نظر ما در این رابطه این است که وقت عمل فرا رسیده و یا شاید اندکی هم دیر شده

منظور ما از عمل ، اقداماتی است که در حد توان افراد باشد

به چند مورد در زیر اشاره شده است: 

  1-جمله سازی و کلمه سازی: این عمل از جانب مردم عامه و افرادی که با ادبیات کردی اشنایی زیادی ندارند، کاری غیر ممکن است.وحتی ممکن است باعث نتیجه عکس شود. مثلا در صدا و سیمای مرکز ایلام گاهی کلمه سازی از جانب گویندگان این مرکز صورت می گیرد.که در صورت اشتباه بودن ، این عمل نتیجه عکس برای پاسداری از کردی جنوبی را دارد.

به نظر ما این ایراد برمی گردد به بزرگانی که ادعای اشرافیت کامل بر ادبیات کردی جنوبی را دارند.

مثالی از کلمه سازی در کردی سوران :  در کردی سورانی بعضی کلمه سازی های جالب صورت گرفته که بقای این گویش کردی را به دنبال خواهد داشت.

مثلا: به جای صافکاری می گویند  "راساو که ره وه" به جای گشت(منظور گشتهای انتظامی یا امدادی است) می گویند : "هاتوچو"  

ایا کسانی که در زمینه ادبیات تحصیل کرده اند و در میان پاسداران کردی جنوبی شناخته شده اند ، توانایی این گونه کلمه سازی را ندارند که مردم عامه در جمله ای که به اصطلاح کردی است ، 90 درصد را فارسی بیان نکنند؟

  ما به اندازه درک و فهم خودمان از موضوع راهکارهایی را پیشنهاد کرده ایم :

راهکار پیشنهادی ما این است که بزرگانی چون (ظاهر سارایی،کامران رحیمی و....) درزمینه ادبیات کردی جنوبی هم علم کافی دارند و هم در بین پاسداران کردی جنوبی شناخته شده اند ، به ان اندازه که به شعر اهمیت می دهند به زبانی که به ان شعر می گویند هم اهمیت دهند.به این منظور که همایت خود را از کردی جنوبی همانند شعرهایشان عملی کنند. به عبارتی ما از این بزرگان درخواست داریم که با کمک همدیگر ساخت فرهنگ لغت کردی جنوبی را با ساخت واژه ها و کلمات اصیل به گونه ای علمی ، شروع کنند.

اگر به فرهنگ لغتهای موجود در بازار نگاه کنید می بینید که در گویش کرمانجی و سورانی کلمه سازی های زیبایی صورت گرفته ، اما متاسفانه در مورد کوردی جنوبی به این گونه نیست و بیشتر همان کلمات فارسی را با رسم الخط کردی نوشته اند. فرهنگ لغت به این گونه ، بیشتر به کردی جنوبی ضربه وارد می کند تا پاسداری کند. در ابتدای بیان این کلمه سازی ها متاسفانه شاید برای مردم عامه ما خنده دار باشد و این روحیه اشتباه ناشی از این تفکر است که کردی را مانند فارسی رسمی نمیدانند.ولی در فارسی هم کلمه سازیهایی صورت می گیرد که برای همه عادی است و کسی ان را خنده دار نمی داند.

به طور مثال : (موبایل----> تلفن همراه) و (هلیکوپتر----> بالگرد)

پس ما کردهای جنوبی هم اگر سنگ زبانمان را به سینه میزنیم باید از این روش برای مقابله با کلمات جدید به وجود امده در زبانهای دیگر (فارسی ، انگلیسی و...) استفاده کنیم و معادل ان کلمات را بسازیم. حتی بعضی کلمات که در گذشته معادل سازی نشده اند هم باید اصلاح کنیم.

با انجام این کار است که ما می توانیم به هدفهای بزرگتر فکر کنیم و خواهان اجرای اصل 15 قانون اساسی در رابطه با تدریس زبان کردی در مدارسمان باشیم.

برادران و اساتید عزیز نگذارید زبان کردی یکی از لهجه های زبان فارسی شود.

(محسن درخشنده)

منبع: کردی جنوبی

[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ٥:۱٩ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

در ابتدا باید بگویم هدف اصلی ما از باز کردن این بحث بدست اوردن روشهایی برای تبلیغات صحیح در زمینه گسترش و رسمی تر کردن گویش جنوبی(فیلی کلهری گورانی و لکی)  است. ما میخواهیم با شرکت دوستان در این بحث و بیان نظرات به این هدف دست پیدا کنیم و به کسانی که در زمینه رسمی کردن و تقویت گویش جنوبی فعال هستند کمکی کرده باشیم. این موضوع که گویش جنوبی مانند گویش سورانی رسمی شود کار راحتی  نیست و از توان یک شخص یا قشر خاص خارج است.این هدف یاری همه جانبه میطلبد.به همین منظور در زیر به زمینه هایی که پررنگ تر در زمینه تبلیغات به نظرمان رسیدند اشاره کردیم تا اغازگر بحث شویم و با یاری خداوند متعال به راه های مفیدی برای تبلیغات و در نهایت رسیدن به گویشی واحد برای کردهای جنوبی دست پیدا کنیم.

میخواهم در مورد این که چطور شد که به یکباره اسم الامتو در بین مردم ایلام پخش شد کمی تفکر کنید به یکباره اسم خیلی از مغازه ها و سایتها و.... گذاشته شد الامتو.الان کمتر کسی هست در ایلام اسم الامتو برایش غریب باشد.این تحولات در طول 2یا 3 ماه اتفاق افتاد.این موضوع شما را به فکر نمیبرد؟ ایا فقط در طول ان 2 سه ماه مردم رفتند سراغ تاریخ و تمدن ایلام؟قبل از ان چرا کسی نمیدانست منظور از الامتو چیست؟ ایا کسی به این موضوع ساده فکر کرده بود که این تحولات بعد از ساختن یه اهنگ به اسم الامتو اتفاق افتاد؟ایا کسی میدونست این اهنگ رو چهار پنج تا نوجوان 16 هفده ساله با هزینه شخصی ساختن؟ کاری که این نوجوانان ایلامی برای ایلام کردند از نظر تبلیغاتی مفیدتر از چندین سال زحمت تاریخ نویسان بود؟شاید اگر صدها وبلاگ و سایت با اسم الامتو ساخته میشد و ده ها کتاب با هزینه های زیاد در مورد الامتو نوشته میشد از نظر تبلیغات به اندازه کار این نوجوانان تاثیر نداشت

هدف ما از بیان این بحث این بود بگوییم که تبلیغات در مورد کوردی جنوبی برای پیشرفت ان .شیوه و روش خاص دارد در اینجا به چند روش تبلیغاتی اشاره کرده ایم: 

1-تبلیغات از راه سرودن شعر توسط شاعران به زبان کردی جنوبی

2-نوشتن داستان توسط داستان نویسان در زمینه کردی جنوبی

3-ساخت فیلم در زمینه کردی جنوبی

4-افزایش سایتها و وبلاگها در زمینه کردی جنوبی

5-ساختن موسیقی با زبان کردی جنوبی

6-....  

با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری کنید 

 

محسن درخشنده

منبع: کردی جنوبی

[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ٥:۱٤ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد "

 

 

دیاکو، شاه ماد،  اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد. مردم ایران  ( ماد، پارس و پارت ) او را به پادشاهی برگزیدند.

 

دولت ماد یکی از سه تیره آریایی ( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان ( هگمتانه‌ ) را به پایتختی خود برگزید و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد. او توانست اتحادی تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .

دیاکو ابتدا توانست 7 طایفه قوم ماد را با هم متحد کند ، وی سپس به عنوان رهبر و قاضی آن 7 طایفه انتخاب شد که این مساله در سال 701 قبل از میلاد مسیح اتفاق افتاد. پس از 7 سال رهبری در بین این 7 طایفه، وی از طرف مادها ، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال 656 قبل از میلاد مسیح حکومت کرد. ماجراهای به قدرت رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ هرودوت آمده است. دیاکو پسر کیاکسار (کسی که می‌تواند خوب نشانه‌گیری کند) و کیاکسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود .

 

 

فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه ایران بود و بین سالهای 665 قبل از میلاد تا 633 قبل از میلاد حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز کرد اما متاسفانه شکست خورد ، به دست آشور بنی پال افتاد و به دست او کشته شد. جانشین فرهاد ، کیاکسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد کیاکسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.

کیاکسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و کیاکسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.

با گذشت زمان ، کیاکسار ، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.

چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، کیاکسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و بابلی ها، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.

پس از این پیروزی ، ایرانیها میان رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان و بخشهایی از آسیای صغیر و بخش شرقی رود قزل ایرماق را نیز ضمیمه امپراطوری خود کردند. در این شرایط رود قزل ایرماق به عنوان مرز بین امپراطوری قدرتمند ایران و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین ایرانی ها و لیدی ها که با نام جنگ قزل ایرماق معروف است ، در 28 ماه می 585 قبل از میلاد مسیح ، به دلیل کسوف ناگهانی پایان یافت.

کیاکسار پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان رسید از دنیا رفت. آستیاگ مرزهای ایران را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادری کوروش هخامنشی بود.

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٥۳ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

شعر(ترانه)ی کُردی

کُردی جنوبی - لهجه ی ناصرعالی

نوشته شده با هر دو نویسه(رسم الخط)کُردی 

--------------------------------------------

Reńî dill-firêv

زیبای دلفریب

 

Négirê qirar, kûrpé dillekem

 

نێگرێ قرار کوورپێ دڵه که م

 

pellm i tö girê teńya gullekem

 

په ڵمه توێ گرێ ته ڼیا گوڵه که م

 

Çî gull i nergis xweşbû gullêkîn

 

چی گوڵه نه رگس خوه ش بوو گوڵێ کین

 

séwzi çéw-şîrîn, yar demkullêkîn

 

سێوزه چێوشیرین، یار ده م کوڵێ کین

 

Dillxwazim yi sa, bûwîn vi yarim

 

دڵخوازم یه سا، بوو وین ڤه یارم

 

teńya gullekem, teńya ğemxarim

 

ته ڼیا گوڵه که م، ته ڼیا  غه مخارم

 

Pirîşonitim é yar i çew-mes

 

پریشۆنتم ئێ یاره چێو مه س

 

reńî dill-firêv çî gull i kellmes

 

ره ڼی دڵفرێڤ چی گوڵه که ڵمه س

 

Ver millk i xwemo bêya biçêmin

 

ڤه ر مڵکه خوه مۆ بێا بچێمن

 

raz i dillimo verê beşêmin .

 

رازه دڵمۆ ڤه ری  به شێمن .

 

 --------------------------------------------------------------------------------

ترجمه به فارسی:

البته این ترجمه بصورت لفظ به لفظ صورت گرفته است- آن هم تنها جهت تطبیق دادن واژه ها و بدیهی ست که هرگز بار عاطفی و معنایی لازم را مانند اصل شعر(ترانه) را ندارد.

 

کودک دلم آرام نمی گیرد

بهانه ی تو را می گیرد ای یگانه گُل من!

 

تو گُلی خوشبویی، بسان گُل نرگس

سبزه ی زیبا چشم، دلبر دهن شکرین

 

آرزویم این ست که تو یار و دلدارم شوی

ای تنها گُل من و یگانه غمخوارم

 

ای دلبر دیده مست! من پریشان توام

تو که زیبا و دلفریبی بسان گُل حسرت

 

بیا تا برویم(کوچ کنیم) به سرزمین خودمان

راز دل خویشتن را با زادگاهمان در میان بگذاریم.

 

 

شعر(ترانه): کاوا  24-11-1379

منبع:


بلوت زار آبدانان(بلوط زار)
[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٥٠ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

 

تحلیل برخی از باورهای کُردی

بررسی باورها، آغازگاه پیدایی فرهنگ است . با تحول باورها به عنوان بنیادی ترین جهان بینی انسان ، فرهنگ سویه های گوناگونی به خود می گیرد . شناخت فرهنگ هر ملتی بی شناخت تحولاتی که در باورهای آن قوم بوجود آمده امکان پذیر نیست . بنا براین شناخت تحولات و تطوراتی که در باورها، خرافات و موهومات یک قوم تاکنون در رخساره های گوناگون نمود پیدا کرده ، ما را در شناخت بسیاری از تحولات اجتماعی ، اعتقادی ، سیاسی و فکری ایران زمین یاری خواهد نمود . عقاید و باور داشتهای هر قومی با توجه به شیوه ی زندگی در عمق فکر و ذهن آن قوم ریشه دارد و هنگامی با دید باز و تفکری ژرف به مفهوم این اعتقادات توجه داشته باشیم، در خواهیم یافت که در هر کدام از آن باورهای ویژه ، دستوری، بهداشتی ، اخلاقی و انسانی بسیار مفید نهفته است که رعایت کردن آنها نه تنها مفید و لازمه ی زندگی می باشد.

بلکه در نهایت در راستای رهنمود دادن به مردمی خواهد بود که به این باورها معتقدند حتی در افراطی ترین این دستورات راز و رمزی پنهان است که به علت فراموشی فلسفه ی وجودی آن آداب، معمولا آنها را خرافات می نامند . آنچه در اجتماعات کنونی به عنوان خرافات و موهومات به چشم می خورد جلوه هایی از اندیشه ها و گروش های نیاکان ارجمند ماست که ریشه یابی و تحلیل این باورها که در زمانهای دراز، دگرگونی ها به خود گرفته ، در اثر پیشرفت روز افزون بشر به دست فراموشی سپرده شده است . خیلی از این باورها نشان دهنده ی عدم شناخت بشر اولیه از محیط و طبیعت اطرافش بوده است که امروزه به سبب بالا رفتن علم و آگاهی اش به صورت پندار و خرافه در آمده، ولی به عنوان گنجینه های مسیر تکاملی و پیشرفت اندیشه ی بشری، بایستی به ثبت رسانده شود .

پاره ای از این باورها مثل دخیل بستن و درمان خواهی از درختان دارای ریشه ای مردم شناسی هستند . سوگند به «خورشید نازنده » که در زبان کُردی « وه خوه ره نازار » بیان می شود اشاره به آیین مهرپرستی است . در این جستار به ریشه یابی و تحلیل چند باور کردی می پردازیم .


1-درخت
آب و درخت از دیر باز در ایران مقدس و دارای ارج بوده است . در نقش های مختلف تاریخی ایران نقش درخت زندگی یکی از مظاهر مذهبی بود که از دوران های پیش از تاریخ تا پس از دوران ساسانیان همواره زینت گر اشیای نقش دار بوده است .
گیاه و سبزه و درخت از دیرباز در میان کُردان، حالتی تقدس آمیز داشته است . وجود نظر گاهها و درختان نظر کرده در روستاها و مناطق عشایری غرب کشور نشان دهنده ی اعتقاداتی است که از صمیم قلب برخاسته و به آن پایبند می باشند . چنانکه آرزو و مراد خود را با درختی که آن را
« نظر کرده » می خوانند در میان می گذارند و سپس پارچه ی سبزی را بر شاخه ی آن بسته و در انتظار بر آورده شدن حاجت خود می نشینند . البته در بیشتر تمدنها در باره ی درخت اعتقاداتی مذهبی رواج دارد و مردم عبادتشان می کنند . به اعتقاد یونانیان دریادها(daryade) یعنی رب النوعی nimpne که در جنگل ها می زید و موکل درختان و نگهبان بیشه زاران است ) در درخت سکنی دارد و « مقدر چنین بوده که اقامت گاه ثابت این الهه گاه ظریف > زیر پوست درختان جنگلی باشد » در قرون وسطی باور داشتند که درخت منزل پریان است و از این رو در نزدیکی هر روستا « درخت پراین » یافت می شود که آن را با تاج گل می آراستند و دختران جوانسال روستا دورش به رقص و پایکوبی می پرداختند . « تایو» (taive )*درختی است که در نزد عشایر غرب کشور بویژه کلهر مقدس است و اعتقاد دارند که عصای دست چوپان اگر از جنس این درخت باشد مبارک است و باعث خیر و برکت می شود از چوب این درخت به اشکال کوچک و نقش و نگاری بر آن درست می کنند و به گردن احشام می اندازند .

2-مهره

استفاده از مهره ی آبی در بین عشایر و روستائیان غرب کشور برای دفع چشم زخم رایج است آنها حتی به لباس بچه ها و پیشانی گاو و گوسفند و بز می آویزند . در کتاب « رمزهای زنده جان » یاقوت کبود نماد پهناوری آسمان نیلگون است . در یونان باستان یاقوت کبود شفای درد چشم است و در مشرق زمین قدر و قیمت یافته زیرا می پندارند که طلسمی است ضد « چشم زخم » یاقوت کبود گوهر زُحل است و بدین جهت از اثرات سوء آن سیاره که عبارت اند از : باد مفاصل ( رماتیسم ) و عرق النساء و صرع و غیره جلوگیری می کند .
تابش و درخش نیلگون این گوهر صلح و آرامش می آورد و خشم و کینه را فرو می نشاند . در قرون وسطی یاقوت کبود نگین انگشتری اسقفان بود که آن را در دست راست خود می کردند . یاقوت کبود که گوهر عدل الهی است نماد وفاداری و مناسبات و صلح خواهی است .
داشتن مهره ی خاص از زمانهای بسیار قدیم در ایران باستان معمول بوده و فردوسی در شاهنامه اشاراتی در این باره دارد . از جمله در داستان
« کشته شدن سهراب به دست رستم » چنین می گوید :
« کنون بند بگشای از جوشنم
برهنه ببین این تن روشنم
چو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو مادرم
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
مرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید بکار »
شاهنامه 2/504
فردوسی در جای دیگر « در باز آمدن بیژن با گستهم » چنینی می گوید :
بفرمود پس شاه آزرم جوی
که آرند گستهم را نزد اوی
دریغ آمد او را سپهبد به مرگ
که سندان کین بود سرش زیر ترگ
ز همشنگ و طهمورث و جم شید
یکی مهره بد خستگان را امید
رسیده به میراث نزدیک شاه
به بازوش بودی همه سال و ماه
ابر بازوی گستهم بر ببست
بمالید بر خسگی هاش دست
شاهنامه 5/1270


مهره ی گهواره :
در قدیم مهره ی کبود یا نظر قربانی را برای دفع چشم زخمک بر بالای گهواره آویخته اند چنانکه صائب تبریزی در بیتی می گوید :
نونیاز عشق چون فرهاد و مجنون نیستم
بود از سنگ ملامت مهره ی گهواره ام
مهره ی گیس بند :
مهره ای باشد که به گیسوی اطفال بندند برای محافظت از چشم بد :
به دکان او مهره ی گیس بند
فرو ریخته بهر دفع گزند
میرزا طاهر وحید به نقل از لغت نامه ی دهخدا

3-دایره کشیدن
در بسیاری از مناطق کُرد نشین این حوالی ( کرمانشاه ، ایلام ) اطراف بستر زائو را خطی دایره ای می کشند این
خط حضرت داوود است . به خاطر آنکه زائو از شر بلایا و نظر بد به دور باشد و هنوز به زبان آوردن «کرٌ داوت »** در زبان عموم کُردی کرمانشاهی(کُردی جنوبی) رایج است .
جمله « کرداوت وه ده ورد بوود » یعنی خط حضرت داوود به دورت باشد . هنگامی که کسی قصد سفر داشته باشد یا هنگامی که کسی در مورد بیماری لاعلاجی سخن می گوید ، این جمله را تکرار می کنند و اعتقاد دارند که با تکرار این جمله خود و مخاطب سخنش را از آن بیماری محفوظ خواهند بود . اسطوره شناس معروف
«میرچا الیاده » می گوید : « دایره ساختن و دایره زدن ایمنی بخش است و مانع از هجوم ارواح خبیثه می شود » .
نمونه هایی از فضای قدسی دایره را می توانیم در هنگام برداشت محصول در بین کشاورزان غرب کشور مشاهده کنیم ، آنها وقتی گندم و جو کوبیده شده را بوسیله ی باد پاک می کنند ، محصول پاک شده را به صورت فله ای به حالت دایره در می آورند که در اصطلاح محلی به آن « ماسیه »*** می گویند . سپس دور ماسیه را خط می کشند و قبل از اینکه محصول پاک شده را در گونی بریزند ، نوعی نان به نام « گرده» از شیر ، آرد و زرد چوبه تهیه می کنند و با اطرافیان می خورند . و بر این باورند که با این کار برکت محصول افزایش می یابد.

 
1- دایره و رقص مدور (çûpî)
چوپی نوعی رقص کُردی است که به صورت گروهی و دایره وار همرا با ساز و دهل برگزار می شود . رهبری رقص را
« سرچوپی کش » دارد که در یک دست دستمال و در دست دیگرش به دست دیگر رقصندگان وصل است و با حالتی دَوَران می چرخند . « ماری شیمیل» در کتاب « شکوه شمس » در مورد مولانا شاعر بزرگ صوفی و پیشوای درویشان چرخ زن چنین می گوید :
با نه پدر در هر فلک یک چند دوران کرده ام
با اختران در برج ها من سالها گردیده ام
رقص دورانی یا چرخشی این مسلمانان دیندار از رمز گرایی کیهان سود برده و تقلیدی است از گردش دوازده سیاره پیرامون خورشید ، آنان بر محور خویش می چرخند به صور فلکی یا صور کواکب . و در عین حال همه ی گروه دور درویشی که در مرکز می رقصند و نمودگار خورشید است ، می چرخند .


 
2- دایره و اشیاء زینتی
اشیاء زینتی دایره مانند از قبیل : دستاورنجن ، کمربند ، حلقه ، توق و گردنبند در تمام تمدنها علاوه بر آنکه باعث زیب و زینت آدمی از دوران ماقبل تاریخ بوده اند ، به عوان طلسمی که خواص جادویی داشته مورد استفاده واقع شده اند . حتی در هنگام مرگ با همین اشیاء مردگان را دفن کرده اند .

3– دایره و معماری :
کنگره های برج و بارو و ارگ حصار و خندق که به صورت دایره وار می باشند ، با برگزاری آیینهایی هزیمت دیوان و اهریمنان و دفع بیماری های واگیر ساخته شده اند . هر چند کنش اساسی آنها حفاظت است زیرا ذهنیت جادویی مردم تمدنهای پیشین دایره را عامل حفاظت و نگهداری دانسته اند . به همین خاطر بسیاری از شهرها بر طبق الگویی دایره ای بنیان شده اند مثلا شهر
رُم که دو قطر آن را به چهار بخش تقسیم می کنند و به چهار دروازه منتهی می شود و طرح شهر بغداد نیز که در سال 145 هجری ساخته شده ، مدور است . برای آنکه نماد جهان باشد .
استاد دکتر شفیعی کدکنی در کتاب گزیده ی غزلیات شمس در باره ی بغداد از نظر مولانا چنین می گوید : بغداد از نظر مولانا رمز مرکزیت و شهر بزرگ ( ام البلاد ) جامعه ی اسلامی است و مولانا هر جا بخواهد از شهری که دارای دیدنی ها و خوشی های بسیار است سخن بگوید بغداد را مثل می زند .

4-تقدس آب چشمه :
در ایران بخصوص در مناطق کُرد نشین چشمه ها مقدس هستند و گاه برخی از چشمه ها از احترام ویژه ای برخورداند . قصه های عامیانه ی بسیاری در باره ی چشمه سارها و پریان نیکوکار این چشمه ها هنوز بر سر زبان هاست که نشانی کهن از ایزد بانوی ایران زمین
« آناهیتا » دارند.از این رو اگر امروزه شمار زیادی از بناها و پله در ایران که بسیاری از آنها بازمانده های بناهای کهن هستند و به نامهای قلعه ی دختر ، برج دختر و پل دختر می باشند . اثر از نام این ایزدبانوی آبها و چشمه سارها دارد و باید آن را نشانه ی جایگاه والای این ایزد بانوی اساطیری در باورهای مردم این مرز و بوم دانست حتی دایره نفوذ این ایزد بانو را در ادبیات بویژه در شعر فارسی می توانیم ببینیم . در شعر فارسی بارها از ناهید( زهره) به عنوان نمادی برای موسیقی نام برده می شود . به عنوان نمونه حافظ چنین می گوید :
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
آداب کهن طلب باران که در بعضی از روستا ها بر جای است و سفره ی دختر شاه پریان که هنوز مرسوم است نشانه ای از فدیه ای است که به آناهیتا اهدا می شده است .

 


 سوگند به خورشید نازنده ( وه ئی خوه ر نازاره )

یکی از سوگند های رایج در میان مردم این ناحیه برای اثبات صداقت و راستی در گفتار خود به خورشید نازنده است . ( وه ئی خوه ر نازاره قه سه م )**** که رگه هایی ازآیین « مهری »را در این سوگند می توانیم ببینیم .« مهر» به عنوان فرشته و ایزد راستی و پیروزی از زمانهای بسیار کهن مورد ستایش و احترام اقوام آریایی بوده است ، در اسناد مکتوب ایران باستان ، اشارات متعددی مبنی بر نیایش مهر وجود دارد .


شاهان هخامنشی از جمله : اردشیر دوم و اردشیر سوم در کتیبه ی خود « مهر» را ستوده اند و در اوستا نیز در قسمتی از « یشتها » ( مهریشت ) به نام اوست . در دوره ی ساسانیان نیز این ایزد که ناظر بر « عهد و پیمان» است و « نظم و راستی » را می پاید، اهمیت ویژه و جایگاه خاصی در اعتقادات و باورهای ایرانیان داشته است بطوریکه در نقش برجسته ای در تاقبستان که مراسم تاجگذاری اردشید دوم ( 383-379م) از دست اهورا را نشان می دهد ، مهر را می بینیم که ناظر بر این صحنه است . در این نقش ، مهر در حالیکه تاجی از اشعه ی خورشید بر سر و شاخهای « برسم » در دست دارد ، دیده می شود . در زبان فارسی امروزی از واژه ی مهر مفاهیم و معانی مختلفی از جمله : خورشید ، عهد و پیمان و نیز دلبستگی و محبت استفاد می شود .


نام هفتمین ماه شمسی هم مهر است و از آنجا که در ایران باستان هر یک از روزهای ماه به نام ایزدی خوانده می شود ، شانزدهمین روز هر ماه به نام ایزد « مهر » بود و از این رو روز مهر از ماه مهر ، «مهرگان » خوانده می شد ، جشن مهرگان برپا می کردند . ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه در این خصوص چنین می گوید : « گویند مهر که اسم خورشید است ، در چنین روزی ظاهر شد و به همین مناسبت این روز را بدو منسوب کرده اند . پادشاهان در این جشن تاجی که به شکل خورشید و در آن دایره چرخ مانند نسب بود به سر می گذاشتند » .

-------------------------------------------------------

توضیحاتمدیر وبلاگ:

*در منطقه ی ما و در گویش ما این درخت را تاوی(ته وی) Tawî(Tewî) – می گویند و این باور، در اینجا و بین مردمان مخصوصا عشایر، نیز به همین صورت است که در متن آمده است.

**این باور "کڕه ده وت" در منطقه ی ما دقیقا به همان گونه می باشد.

***محصول پاک شده در گویش ما "مه ویه Mewyi" گفته می شود.

**** سوگند به خورشید و آفتاب تابان در بین ما نیز مانند دیگر مردم کُرد، از همین موضوع نشات می گیرد. 

 

 

پی نوشت :


-1
باقری ، دکتر مهری ، دین های ایرانی پیش از اسلام ، دانشگاه تبریز ، 1376
-2
بیرونی ، ابوریحان، آثار الباقیه ....، ترجمه ِ دکتر اکبر داناسرشت ، تهران ، 1363
-3
پرنیان ، موسی، فرهنگ عامه ی کرد کرمانشاه ، چشمه ی هنر ودانش کرمانشاه ، 1379
-4
پیربایار، ژان، رمز پردازی در آتش ، ترجمه جلال ستاری ، نشر مرکز ، تهران ، 1376
-5
دوبوکور ، مونیک، رمزهای زنده ی جان ، ترجمه ِ جلال ستاری ، نشر مرکز تهران ، 1373
-6
دهخدا، عل اکبر ، لغت نامه 
-7
شفیعی کدکنی ، دکتر محمد رضا ، گزیده ی غلیات شمس ، شرکت کتابهای جیبی ، تهران ، 1376
-8
شمس ، صادق ، نگاهی به فرهنگ مردم کرمانشاه ، فکر نو ، تهران ، 1377
-9
گویری ، سوزان ، آناهیتا در اسطوره های ایرانی ، جمال الحق ، تهران ، 1372
-10
ماری شیمیل ، ان، شکوه شمس ، ترجمه ی حسن لاهوتی ، شرکت انتشارات علمی فرهنگی ، تهران ،

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٤٢ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

طبقه بندی زبان ها و جایگاه زبان کُردی

ایجاد نظم در بی نظمی زبانی بابلی *

 

نوشته ی: پروفسور لوئی ژان کالوه - نظریه پرداز معروف زبانشناسی - دانشگاه پاریس

 

ترجمه : علی بلخکانلو

دانشجوی ارشد مترجمی فرانسه

 

لوئی ژان کالوه در مخالفت با اصل سیاسی - زبانی مبنی بر اینکه همه زبان ها برابرند تلاش می کند تا مجموعه بسیار پراکنده ای  را ساماندهی کند که زبان های جهان تشکیل می دهند . او با بررسی افراد دوزبانه و قرار دادن معیارهای معتبر در برابر همدیگر تلاش می کند تا نمایه ای تطبیقی از زبان های دنیا را ارائه کند ...

 

حدود هفت هزار زبان بر روی کره زمین شمرده شده است  و اگر ملاحظه کنیم که تقریبا دویست کشور وجود دارد به صورت میانگین برای هر کشور تعداد سی و پنج زبان هست . البته این میانگین ها میانگینی بیش نیستند . بعضی کشورها مانند هند، کامرون،کنگو یا مکزیک دارای تکثر زبانی فراوانی هستند .دیگر کشورها مانند ایسلند بروندی از تکثر کمتری برخوردارند . از طرفی این پراکندگی نابرابر زبان ها در مقیاس قاره ای نیز وجود دارد . بعضی قاره ها مانند آفریقا ( که 30 درصد زبان ها در آن تکلم می شود) یا آسیا ( 33 درصد )از نظر زبانی غنی هستند در حالی که اروپاازاین حیث به طرزی خاص فقیر است ( 3 درصد زبان های دنیا در آن تکلم می شود ) . اما تکثر زبانی در همه جا هست ما همیشه  با زبان ها مواجه هستیم و می توانیم دو نگاه متفاوت به آن بکنیم . نگاه اول به توصیف تک تک آن ها بسنده می کند . نگاه دیگر که جامعه را از نظر زبانی مورد بررسی قرار می دهد که همان نگاه جامعه شناختی زبانی می باشد .

 

مدل دو زبانگونگی: 

جامعه شناسی زبان در دهه شصت تلاش کرده است تا این وضعیت های تکثر زبانی را با قرار دادن آن ها در بررسی های خود مورد توجه قرار دهد. امروزه چیز مهمی از آن باقی نمانده است بجز مدل پیشنهادی چارلز فرگوسون "مدل دوواژگانی" یعنی زندگی مسالمت آمیز دو شکل یک زبان که تحت عنوان گونه " فرادست " و گونه " فرودست " در آمده اند. بدین ترتیب وضعیت دوواژگانی کشورهای عربی ( عربی کلاسیک/ عربی" لهجه ای" ) هائیتی ( زبان فرانسه / زبان کرئول ) یونان ( کاتارووسا / یونانی عامی ) یا سوئیس آلمانی زبان ( آلمانی سوئیس ) را از نظر پراکندگی اجتماعی کاربرد ها توصیف می کرد. بر این نظر بود که فرد با والدین و دوستانش به گونه " پایینی " ( عربی لهجه ای، کرئول ... ) صحبت می کند اما در سر کار یا برای نوشتار از گونه " بالایی " ( عربی کلاسیک، فرانسه ... ) استفاده می کند .

  

 بدین ترتیب حالت دوزبانگونگی مدت مدیدی به عنوان یک مدل موثر و کارا تلقی شده است سپس از سوی آندسته از زبانشناسان مورد بحث قرار گرفته است که در جنبش های آزادی خواهانه یا مطالبات زبانی مشغول هستند .

بر خلاف آنچه که فرگوسون نوشته بود آن ها خاطر نشان می کردند که دوواژگانی یک وضعیت یکنواخت میان دو صورت زبانی نیست بلکه بیشتر یک وضعیت کشمکش یا سرکوب می باشد . آنان در باره وضعیت زبان کرئول زبانان یا کاتالان زبان ها این چنین نشان می دادند که از یک طرف زبان قدرت نخبگان دنیای سیاست و فرهنگی و از طرف دیگر زبان عامی وجود دارد و این باعث شد ه بعضی ها از میان آنان پیشنهاد کنند که نظام سلطه بر چیده شود . به عنوان مثال در مورد زبان کاتالان کاری شود که به  این زبان همان نقشی داده شود که تاکنون زبان اسپانیولی  ایفا کرد ه است این همان چیزی است که روابط تنگاتنگ میان جامعه شناسی زبان و سیاست های زبانی را تبیین می کند .هرچه که باشد ما در اینجا فقط توصیف وضعیت های محدود و جزئی را داریم چون دو گونه ای که " بالایی " و " پایینی " تلقی شده اند فقط دو صورت از میان تعداد زیاد دیگری بوده اند . به عنوان مثال شاید میان دو صورت  زبان آلمانی بخشی از سوئیس حالت دوواژگانی وجود دارد اما در آنجا زبان فرانسه نیز تکلم می شود همچنین زبان های مختلف مهاجران مانند پرتغالی، کردی، ایتالیایی، ترکی...وجود دارد و این یعنی وضعیت  خیلی پیچیده  است.     

 

مدل جاذبه ای :

برای توصیف این پیچیدگی ( زبانی ) بابلی است که که در سال 1999 مدل " جاذبه ای " را پیشنهاد کردم  (1) که از این نظر ناشی می گردد که می توان با در نظر گرفتن این که زبا ن ها در میان خود به واسطه افراد زبانی به هم مرتبط هستند می توان در میان این بی نظمی نظمی را حاکم نمود . بنابراین نظام دو زبانی طبقه بندی آن ها به ما امکان می دهد روابط میان این زبان ها را از نظر جاذبه ارائه کنیم .حول یک زبان کاملا محوری ( مانند انگلیسی ) که سخنورانش گرایش شدیدی به تک زبانی بودن دارند در این صورت حدود ده زبان فرامحوری ( مانند فرانسه اسپانیولی عربی چینی هندی مالایی ... ) جذب می شوند که سخنورانش به هنگام دوزبانی بودن یا زبان کاملا محوری یا یک زبان فرامحوری هم سطح آن را یاد می گیرند . حول این زبان های فرامحوری حدود صد الی دویست زبان مرکزی جذب می شوند که آن ها نیز به نوبه خود محور جذب چهار الی پنج هزار زبان محیطی هستند ( به طرح مدل جاذبه ای مراجعه شود ) .

 

بنابراین در هر یک از سطوح این نظام دو گرایش ظهور می یابند یکی در جهت دوزبانی گری " افقی " ( یادگیری یک زبان همسطح زبان خود ) و دیگری در جهت دوزبانی گری عمودی ( یادگیری یک زبان دارای سطح برتر ) در حالیکه این دو گرایش پایه مدل بنده هستند . این سازماندهی از نظر نوعی آمار زبان های دنیای یک سلسله مراتب نیست بلکه شکل ظاهری ناشی از یک اصل سازمان دهنده می باشد. یعنی یک زبان فرامحوری به هیچ وجه نسبت به یک زبان فرامحیطی " برتر " نیست بلکه صرفا جایگاهی متفاوت را در دامنه زبانی جهانی شدن طبق توصیف بنده به خود اختصاص داده است و این صورت ظاهری عملا هر روز تایید می شود .

 به عنوان مثال یک فرد دوزبانی بامبارا / فرانسوی در کشور مالی در 99 درصد موارد زبان اولش بامبارا می باشد و یک فرد یک زبانی آلزاسی / فرانسوی همیشه زبان اولش آلزاسی است . یک فرد دوزبانی کابیلی / عربی در الجزایر تقریبا همیشه زبان اولش کابیلی می باشد و... مطمئنا می توان مثال ها را بی نهایت افزایش داداما این ها کافی است تا به ما نشان دهد که پایه این سازماندهی جاذبه ای شاهدی است بر روابط زور . 

سازماندهی جهانی روابط میان زبان هایی که می خواهیم این مدل جاذبه ای را درباره شان بکار ببریم به نوعی تصویری است از یک روند ناپایدار روابط زور . امروز زبان انگلیسی نقطه اوج آن می باشد که زبانی کاملا محوری است اما واضح می باشد که این وضعیت می تواند متحول شود و یک زبان دیگر در آینده می تواند این جایگاه را بگیرد . کدام زبان ؟ پیش بینی آن آسان نیست همان قدر که شاید زبان محوری آتی هنوز وجود ندارد یا متوجه آن نیستیم .

 

 

طبقه بندی 88 زبان اول دنیا بر اساس مجموع ارزشها:

 

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- اسپانیولی 4- آلمانی 5- ژاپنی 6- هلندی

 

7- عربی 8- سوئدی 9- ایتالیایی 10- دانمارکی 11- ایسلندی 12- فنلاندی

 

13- رومی 14- روسی 15- لهستانی 16-پرتغالی 17- نروژی 18- ( چینی ) ماندرین

 

19- عبری 20- چک 21- اسلوونی 22- مجاری 23- کره ای 24- ارمنی 25- استونی

 

26- ترکی 27- یونانی 28- کاتالانی 29- اسلوواکی 30- کروواتی 31-کُردی 32-

 

بلاروسی 33- آلبانیایی 34- رومانیایی 35- کیروندی / رواندایی36- تاگالوگ 37- هندی

 

38- باهاسا 39- بلغاری 40- فارسی 41- صربی 42- قزاقی 43- هاائوسائی 44- پئول

 

45- پنجابی 46- سواحیلی 47- آذری 48- بنگالی 49- مینی 50- هاکا 51- ویسایان /

 

سبوئانو 52- اردو 53- سیندی 54- ویتنامی 55- بامبارا 56- ازبکی 57- یوروبا 58-

 

پشتو 59- تامول 60- نپالی 61- گوارانی 62- ایگبو 63- تایلندی 64- جاوانایی 65- یوئه

 

66- ووئی 67- اکراینی 68- خمری 69- آفریقایی 70- سودانی 71- گرجی 72-

 

بوجپوری / بیهاری 73- خیانگ 74- مادوری 75- گانی 76- ژوانگی 77- گوجاراتی 78-

 

تلوگو 79- ماراتی 80- مالایی 81- سینگالی 82- راجاستانی 83- کاننادا 84-اوریایی

 

85- آمهاریک 86- آسامایی 87- شونا 88- بیرمانی.  

 

 

 اهمیت زبانها: 

 این موضوع سولات دیگری را مطرح می‌کند. چگونه می توان اهمیت نسبی زبان ها را اندازه گرفت؟ چگونه عناصری را بشناسیم که شاید در وضعیت کنونی عناصر تحول را بیان دارند؟  

در کل هنگامی که درباره اهمیت یک زبان سوال می‌کنیم به تعداد سخنوران آن اشاره می‌کنیم یعنی هر چه تعداد سخنوران یک زبان بیشتر باشد به همان میزان " اهمیت " آن زیاد می باشد . نگرانی این است که به عنوان مثال زبان چینی تعداد سخنورانش بیشتر از انگلیسی می باشد در تعداد کشورهای خیلی محدودتری وجود دارد به واسطه ترانه و آواز و سینما کمتر گسترش یافته و در اینترنت کمتر به کار رفته است و ...

 

 به عنوان مثال زبان های که بیشترین تعدادسخنوران را در جهان دارند عبارتند از : 

1- ( چینی ) ماندرین  2- انگلیسی  3- هندی 4- اسپانیولی 5- روسی  6- باهاسا  7- پرتغالی 8- بنگالی 9- عربی10- اردو 11-ژاپنی 12-فرانسه

این تنها طبقه بندی ممکن نیست .

اگر تعداد کشورهایی رادر نظر بگیریم که این زبان ها در آن رسمی یا در کنار زبانی دیگر رسمی هستند در این صورت ترتیبی متفاوت بدست می آوریم.

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- عربی 4- اسپانیولی 5- پرتغالی 6- آلمانی 7- مالایی 8- چینی و ... 

 

اگر اکنون جایگاه زبان ها را در اینترنت در نظر بگیریم یک سلسله مراتب دیگر مطرح می شود : 

1- انگلیسی 20/35 درصد 2- چینی 70/13 درصد 3- اسپانیولی 9درصد 4- ژاپنی 40/8 درصد 5- آلمانی 90/6 درصد 6- فرانسوی 20/4 درصد 7 – کره ای 90/3 درصد 8- ایتالیایی30/3 درصد 9- پرتغالی 10/3 درصد 10- مالایی 80/1 درصد 11- هلندی 70/1 درصد12- عربی 70/1 درصد.

 

 

همچنین می توانیم تعداد جوایز ادبی نوبل را در نظر بگیریم که به نویسندگان این زبان‌ها اهدا شده است که به این صورت می شود: 

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- آلمانی 4- اسپانیولی 5 – روسی 6- ایتالیایی 7- سوئدی 8- دانمارکی 9- چک 10- هلندی11- لهستانی 12- ژاپنی و...

 

 می بینیم که بعضی زبان ها تقریبا همیشه در صدر قرار دارند حالا عامل آن هر چه که باشد و دیگر زبان ها فقط در بعضی فهرست ها ظاهر می شوند ( مثلا زبان پرووانسالی بنگالی یا ییدیش ( عبری اروپای مرکزی و شرقی ) برای جایزه نوبل ) .

 

با توجه به این ملاحظات می باشد که فهرستی از زبان های دنیا را ارائه داده‌ایم که عبارتند از مجموعه ای از عوامل ( تعداد سخنور، حضور در اینترنت، تعداد کشورهایی که زبان در آن رسمی است، جریان ترجمه به و از آن زبان، تولید و صدور فیلم کتاب موسیقی، جایزه ادبی نوبل، میزان رشد جمعیت کشورهایی که آن زبان در آنجا تکلم می شود، وجود نرم افزار پردازش متن اصلاح کننده املا و ... ) که طبقه بندی زبان های دنیا را از نظر " اهمیت " شان به این صورت ارزیابی شده بدست آورده ایم. این فهرست پس از اتمام در اینترنت در دسترس قرار خواهد گرفت و به به صورت منظم از نظر تغییر و تنوع عوامل مورد نظر به روز خواهد شد (2). در مرحله اول تعداد زبان های مورد نظر را محدود خواهیم کرد( زبان هایی که بیش از ده میلیون نفر به آن سخن می گویند ) تا به تدریج این فهرست را گسترش دهیم که تمام زبان ها را در بر گیرد .

 

بنابراین فهرست مقایسه ای ربان های جهان یک ابزار مرجع ایجاد خواهد کرد یعنی محلی برای حقایق جامعه شناسی زبان که حرکت های زبانی وتغییرات روابط میان زبان ها را همزمان با جهانی شدن قابل درک خواهد نمود.  این خود به تصمیم گیری از نظر سیاست زبانی ( سیاست تدریس زبانها، ارتقا بعضی زبان ها و ... ) که بر پایه عوامل هد ف هستند کمک خواه نمود .

 

ما در یک کنفرانس در اکسان پرووانس ( سپتامبر 2007 ) پیش نمایی از آن را ارائه کرده ایم و به طبقه بندی موقت هشتاد زبان اول بر اساس ده عامل مذکور در اینجا دست یافتیم . بدین ترتیب با فهرست زبان ها از طرفی و صورت ظاهری ( مدل ) جاذبه ای از طرف دیگر نمای خوبی از وضعیت جهانی کنونی و گرایشات تحولی (زبان ها) را در اختیار داریم.

..................................................................

1- به سوی بوم شناسی زبان نوشته لوئی ژان کالوه پاریس نشر پلون 1999 .

2- در قسمت مربوط به آمار با آلن کالوه کار کرده ام.

 

* به منشأ زبان ها بر اساس روایت کتاب مقدس مسیحیان اشاره دارد که گویا از بابل آغاز شده است.

منبع : مجله بین المللی

le français dans le monde no 355 janvier  2008

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:۳٩ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

هوره :
هوره ساده ترین، ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است که اکنون به تکثر و هزارگونه گی زبانی و کیفی در آمده است.
ما ایرانیان بخصوص مردمان کردزبان غرب کشور این گونه ابتدایی  و اصیل آواز را هوره می نامیم، کلمه هوره و نامگذاری آن قدمتی حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پیامبری حضرت زردتشت می رسد در ”گات های یسنا“ که بخش مهمی از اوستا کتاب مقدس زرتشتیان می باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم برای خواندن آن و نیایش اهورا مزدا آوازی را سر داده که آنرا هوره نامیده اند، هوره ندای حق طلبی بوده و کرداری نیک، پنداری نیک و گفتاری نیک را آواز کرده است.


مقام های هوره:
بان بنه ای، بنیری چر، دودنگی، باریه، غریبی، ساروخانی، گل و دره،پاوه موری، قطار، هجرانی، مجنونی، سحری و هی لاوه.
هوره آواز ممتدی است که خواننده، شعرها و ابیات بیشماری را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پی در پی استفاده می کند، گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهای مورد استفاده را از دیگر شاعران به عاریت می گیرد، هوره در گذشته های دور، مضمونی مذهبی داشته و بیشتر به آواز کردن آیات کتب آسمانی یا آموزه های منظوم مذهبی پرداخته است اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد.
هوره مختص به یک دوره تاریخی و یا یک جغرافیا و فرهنگ خاص نیست، هوره یا همان آواز اصیل ابتدایی، مادر همه آوازه، تصنیف ها و ترانه های مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه های تمام ملل دنیا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معیشت و آیین و جغرافیا و تاریخ آنها.
همانگونه که برکه، دری، رودخانه، سیل، اقیانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه این دگرگونی هاست، هوره نیز مادر همه تکثر ه، تنوع و هزار چهرگی آوازها و ترانه های شاد و ناشاد مردم جهان است.
برای درک درست این موضع باید به گذشته بر گردیم به آن زمانی که سازها و آلات موسیقی وجود نداشته اند، آیا در آن زمان موسیقی چیزی غیر از هوره بوده است؟
البته هر صدای موزونی از صدای نی گرفته تا آواز قناری موسیقی تلقی می شود اما منظور ما در این نوشتار موسیقی به معنای متعارف آن است، در گذشته ه، انسان ها به تنهایی و یا بصورت دسته جمعی به خواندن ممتد آواز روی می آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسیقی به میان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متکثر امروزی بدل ساخته اند، امروزه آوازهای سنتی ایرانی همان هوره است که به صورت ردیفی و دستگاهی خوانده می شود.
در مناطق کرد نشین غرب کشور خصوصاًَ استان ایلام هنرمندان بزرگی وجود دارند که خواندن آواز هوره را به حد کمال رسانیده اند، از سرایندگان بزرگ این آواز در گذشته می توان به شادروان داراخان و مرحوم علی نظر اشاره نمود.


سرایندگان هوره :
 سید قلی کشاورز، علی کرمی نژاد معروف به حاجی طوسی، بهرام بیگ ولد بیگی، سید علی عسکر کردستانی، نجات، بساط عثمانوند، ابراهیم حسینی، ایل خان ارکوازی، اولعزیز، یاسمی، کریم صادقی و عبد الصمد عبدی پور هوره خوانان معروف استان های ایلام، کرمانشاه و کردستان هستند اما پس از مرحوم علی نظر، سید قلی کشاورز سرآمد همه هنرمندان این گونه موسیقی است.

بولبول ته ن مه گیر ده نگ وه زاره وه
بـه ش ته ن مـایه ی گـول وه داره وه
هـه ر جـای گولیـگه په ر چینی خاره
ئـه رای بولبول  نـه ی  گـول  ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وی وه په رچیـن گول
مرای مه تله وه یل زو مه وی حاصل

 برگردان به فارسی:
چنین با صدای محزون و اندوهبار گریه مکن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقی مانده است.
هر کجا گلی هست پرچینی از خار به همراه دارد، ولی بلبل همواره به انتظار گل است.
اگر خارها پرچین گل نباشند بلبلان به سادگی به مقصود خود می رسند.
منبع: ایلام امروز
[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:٢٢ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]
[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٥:۱۳ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

نظر خیلی از دوستان که در این زمینه همکاری میکنند این است که بعضی روش ها مانند ساخت فیلم برای تبلیغ کردی جنوبی هم هزینه زیادی دارد هم زمان زیادی نیاز دارد

گفته ی این دوستان کاملا درست است ولی اگر فیلم نامه نویسان و فیلم سازان ما تلاش خود را در این زمینه اغاز کنند در دراز مدت این هدف قابل دسترسی است به شرطی که اولا فیلم نامه نویسان و فیلم سازان اغازگر این حرکت باشند و دوما این که در مسیر خود از زبان شناسانی که در زمینه کردی جنوبی فعالیت میکنند راهنمایی بگیرند که خدای ناکرده اشتباها و ناخواسته تبلیغات شکل عکس و منفی به خود نگیرد.

متاسفانه در صدا وسیمای مرکز ایلام اکثر فیلم هایی که به زبان کردی ساخته شده در غالب عشایری و چادر نشینی است و یا موضوعاتی طنزگونه را دنبال میکنند

عرض ما این نیست که به این شکل نباید فیلم ساخته شود ما میگوییم که این روش فیلم سازی هم تکراری شده و هم این تفکر را در مردم ایجاد میکند که کردی حرف زدن فقط برای مردمان عشایر و چادر نشین است و یا برای طنز و شوخی است

در صورتی که در ایلام و کرمانشاه همه ی مردم به زبان کردی حرف میزنند

حال درخواست ما از فیلم سازان این است که در این زمینه هنر خود را به نمایش بگذارند

و با همکاری زبان شناسان فعال در زمینه کردی جنوبی دامنه فعالیتهای خود را در این زمینه گسترش دهند چون همه ما میدانیم تاثیری که فیلم بر مردم یک جامعه دارد بسیار بیشتر از وبلاگ نویسی و خیلی از فعالیتهای دیگر است.

کردی جنوبی

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٤:٥۸ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]

قسمت اول

محقق: کورش صالحی (علی پالنگانی)

وجه تسمیه
اردلان (=هه‌رده‌ڵان، ئه‌رده‌لان) از دو قسمت شکل گرفته است.
1- ارد (= ئه‌رد) 2- لان
» ئه‌رد« (= ئه‌رد ، هه‌رد) به معنی »زمین« و »کوهستان« می باشد .
»لان« در معنی »پسوند مکان« به کار می رود و همچنین به معنی »لانه ، آشیانه، خانه« و معنی کُلی آن به کسانی یا کسی گفته می شود که در خانه هایی زندگی می کرده اند که این خانه ها در محلی کوهستانی بوده است. همچنین به معنا های ذیل به کار می رود: »مشاور«، »نگهبان« ،»جای در آسیاب«، »اسم طایفه یا منطقه یی در گذشته«
نظر محقق
بررسی اسناد پالنگان : سند اول مربوط به سالهای 12 - 11 قبل از میلاد، سند دوم مربوط به سال 88 قبل از میلاد و قباله ی سوم مربوط به سال 22 قبل از میلاد، در بعضی از منابع به چرم نوشته های پڵنگان(=پاڵنگان) مشهورند و در بعضی دیگر از منابع از آن ها به اسم »بنچای« یا »بنجێی هورامان« یاد شده است.
این چرم نوشته ها در سال 1913میلادی در نزدیکی پلنگان پیدا شده و شامل سه سند (قباله)است که به زبان پهلوی و یونانی نگاشته
شده و قدمت آنها به حدود یک قرن قبل از میلاد برمی گردد.این اسناد که در حال حاضر در انگلستان نگهداری می شوند، حکایت از وجود کتابت و تمدن دیرباز در اورامان دارند.(دکتر برهان الدین ولد بیگی. نگاهی به جاذبه های توریستی اورامان. نشر احسان ،چاپ دوم 1388 ص44)
در بررسی یکی از اسناد اورامان که در پالنگان یافت شده و مربوط به ماقبل میلاد می باشد و هم اکنون در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود و »کاولی« آن را ترجمه کرده است، در سطر چهارم که اسم صاحب زمین را معرفی نموده، به کلمه ی »ارل« اشاره کرده است که از لحاظ تلفظ و ساختار با کلمه ی »اردل« شباهت دارد . بنابر آن اسناد مشخص می شود که ظاهراً شخص »ارل« فردی متمول صاحب نفوذ و دانا بوده است و علاقه به این کلمه تحت تأثیر شخص مذکور ویا علاقه به خود کلمه رواج داشته است.
» ئارڵ «- » ئه‌رڵ «- » ئاریڵ « احتمالاً از »ئار« - »ئاور« گرفته شده است.
الف: ئاردڵ از دو کلمه ی »ئار« + »دڵ « تشکیل یافته است.
» ئار« = آور (= آتش).
»دڵ«= دل.
»دل آتشین« یا »دل نورانی«
ب: ئارڵان از دو کلمه ی »ئار« + » ڵان« تشکیل یافته است.
» ئار« = آور (= آتش).
» ڵان« = ئێلیان ، هێلیان (= لانه)
»لانه یا محل آتش« یا »لانه و محل نور« ـ کسی که مکان او یا قلب او نورانی یا آفتابی یا روشن یا آتشی می باشد.
توضیحاتی در مورد
»باوا هه‌رده‌ڵان« (= بابا اردلان)
نویسنده ی کتاب »تحفه ناصری« در صفحه ی 91 می نویسد:» ( شخص اول اردلان، نامش »خسرو« و آسیابان بوده در سنه پانصد و شصت و چهار هجری (!) به ناحیه ی »شهروز« آمده و قلعه ی »ظلم« (=زلم ) را در کمال استحکام برای سکونت و دارالحکومه ی خود بنیاد کرده ... بعد از مدتی محل »پالنگان« ... را جزو متصرفات خود کرده و از قلعه ی ظلم که آب و هوایش ناسازگار بوده به محل »پلنگان« نقل کرده و قلعه‌ی بسیار محکمی در آنجا ساخته و مدت چهل و دو سال در آن ناحیه مقتدراً زندگانی و حکمرانی کرده و در اواخر عمرش به ا مر چنگیزیان (!) »کوی« و »حریر« و »شهر بازار« و »رواندز« و »عمادیه« هم ضمیمه ی متصرفات او گشته.«
دکتر »حشمت اله طبیبی« در نقد مطالب فوق در تعلیقات همان کتاب صفحه ی 471 و 472 می
نویسد: شرفنامه می نویسد که »ولیخان تکلو حاکم همدان پس از فوت »شاه اسمعیل« که هرج و مرج به احوال قزلباش راه یافت ... سولاغ حسین را ... بدست آورده ضایع گردانند و عسکر شهره زول [شهر زور] فرصت یافته قلعه پلنگان را از ید تصرف تکلویان بیرون آورد و کس از وارثان ملک نماند و بالفعل پلنگان بطریق سنجاق از دیوان آل عثمان به مردمان اجنبی می‌دهند« بنابر آنچه صاحب شرفنامه نوشته است، معلوم شد قلعه پلنگان تا پایان سلطنت شاه اسمعیل (ثانی ) سال 985 هجری درید قدرت امرای کلهر (1) و گوران و در قلمرو پادشاهان صفوی بوده است، و بعد از آن چون حاکم مقتدری از کلهر نداشت ، »هلوخان اردلان« (996 - 1014) دارالملک خود را از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان منتقل کرده است . بنابر این انتساب تسخیر قلعه پلنگان با این خسرو خان که تاریخ مرگش 606 هجری است و انتقال دارالملک اردلان از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان عاری از صحت و قول اصح همان است که صاحب شرفنامه نوشته و در شرح حال هلوخان اردلان آمده است.
قلعه پلنگان را از ید تصرف تکلویان بیرون آورد
و کس از وارثان ملک نماند و بالفعل پلنگان بطریق سنجاق از دیوان آل عثمان به مردمان اجنبی می‌دهند« بنابر آنچه صاحب شرفنامه نوشته است، معلوم شد قلعه پلنگان تا پایان سلطنت شاه اسمعیل (ثانی ) سال 985 هجری درید قدرت امرای کلهر (1) و گوران و در قلمرو پادشاهان صفوی بوده است، و بعد از آن چون حاکم مقتدری از کلهر نداشت ، »هلوخان اردلان« (996 - 1014) دارالملک خود را از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان منتقل کرده است . بنابر این انتساب تسخیر قلعه پلنگان با این خسرو خان که تاریخ مرگش 606 هجری است و انتقال دارالملک اردلان از قلعه زلم شهر زور به قلعه پلنگان عاری از صحت و قول اصح همان است که صاحب شرفنامه نوشته و در شرح حال هلوخان اردلان آمده است.
شرفنامه می نویسد: در اواخر دولت سلاطین چنگیزیه بر ولایت شهره زول که در آخر به شهر زور اشتهار یافت، مستولی گشت. (ص 118 )
مستوره : در انتهای سلطنت چنگیزیان ، کوی ، حریر شهر زور و بابان را متصرف شده (ص7 )
لب تواریخ : در اواخر سلطنت چنگیزخان... ص 04 مردوخ بدون ذکر سند می نویسد »یشموت« پسر هلاکو خان حکومت شهر زور را به قباد که به بابا اردلان ملقب گردید واگذار نمود (ص90 )
حدیقه ناصری سال 564 هجری را آغاز حکومت مستقله طایفه اردلان ذکر کرده و نوشته در اواخر عمر چنگیزیان ... ضمیمه تصرفات او گشته.
***
در اینجا چند نکته مورد نقد است اول اینکه سلطه مغول »چنگیزیان« بر ایران از 617 تا 737 هجری بوده است . از تواریخ کردستان حدیقه ناصری کتاب حاضر سال 564 را آغاز حکومت اردلانها نوشته اند که قبل از حمله مغول به ایران است. »تاریخ مردوخ« هم که تازه ترین تالیف در تاریخ کردستان »سنه« [سنندج]است از کتب فوق اقتباس کرده. سوم ، با اینکه خسرو خان مولف لب تواریخ و مستوره از اردلانها هستند تا حکومت مأمون بیک ثانی، تاریخ حکومت حکمرانان قبل را ذکر نکرده اند. شرفنامه نیز بدون ذکر تاریخ و به اجمال گذرانده فقط در ذکر حکومت مأمون بیک بن بکه بیک ( مأمون بیک ثانی) می نویسد: بعد از گرفتاری مأمون بیک ، عمش »سرخاب« ... اظهار اطاعت به درگاه شاه طهماسب کرده (سلطنت شاه طهماسب از 931 تا 984 بوده) است.
با این ترتیب ارائه تاریخ دقیق و صحیحی راجع به آغاز حکومت اردلانها خالی از اشکال نیست، بخصوص که در تواریخ قبل از مغول نه تنها از حکمرانی اردلان ها ذکری نرفته است، بلکه انتساب آغاز حکمرانی اردلان ها به اواخر دوره چنگیزیان به دلایل تاریخی نادرست است و در تاریخ مغول (جامع التواریخ ) در شرح فتوحات عراق ذکری از حکام اردلان نرفته است.
در حاشیه نسخه مولف نیز به خط مرحوم »ملک الشعراء بهار« آمده است که »در روایت خسرو، مدت ریاست وی اختلافا ت تاریخی دارد و نیز چنگیزخان در سنه ششصد ودوازده هجری به ایران تاخته و کردستان تا مدتها بعد از آن در تحت تصرف امرای محل بوده و تسلیم سپاه مغولان نشده بود . در این صورت قطعاً خبر خالی از صحت است و یا تاریخ آن اشتباه است«

این مقاله در هفته نامه سیروان ،همین هفته نیز به چاپ رسیده است

[منبع:پالنگان]
[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٤:٥٤ ‎ق.ظ ] [ گیانم بو فدای گشت ولاتیل کوردستان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سنی و شیعه بودن دسیسه ای است که سالها دشمنان ملت کرد از آن برای تفرقه افکنی و جلوگیری از اتحاد بین ملت کرد،مخصوصا کردستان شرقی و جنوب شرقی استفاده می کنند و متاسفانه این دسیسه تا حد زیادی برای خائنین به ملت کرد مثمر ثمر واقع بوده است و تا حد قابل توجهی کردهای شیعه و سنی را از هم دور انداخته است، اما امروز کردها به خودشان آمده اند و شیعه و سنی برایشان فرقی نمی کند کرد، کرد است چه شیعه باشد چه سنی. و اما ریشه این اختلاف: زمانی که امپراطوری عثمانی به شدت در حال توسعه بود و تهدیدی جدی برای دولت های اروپایی محسوب می شد ، دولتهای اروپایی مخصوصا انگلیس برای جلوگیری از قدرتمند شدن امپراطوری عثمانی به رسمی شدن مذهب شیعه در ایران در زمان صفویه کمک نمودند و دو کشور عثمانی و صفویه را وارد جنگهای مذهبی خونین کردند و بدین ترتیب دولت های اروپایی به اهداف خود دست یافتند اما،تنها ملتی که در این بین مظلومانه قرار گرفت ملت کرد بود که به دلیل موقعیت جغرافیایی اش در مرکز اختلافات و جنگهای عثمانی و صفویه قرار داشت و این جنگها و اختلافات منشا ایجاد مرزهای سیاسی در کردستان و جدا شدن ملت کرد از همدیگر شد. در ایران اقلیت مذهبی و در ترکیه اقلیت ملی. عقاید و مذهب هر کردی و هر انسانی برای بقیه کردها قابل احترام است و این عقاید دیگر باعث تفرقه و جدایی ملتمان نخواهد شد و ما دیگر اجازه نخواهیم داد که دشمنان ما فرهنگ مان را، زبانمان را، جوانانمان را و...... را به بهانه شیعه وسنی بودن ،ایرانی و عراقی و ... بودن ازما بگیرند ما کرد بوده ایم، کرد هستیم ،کرد خواهیم ماند و کرد خواهیم مرد. کرد، کرد است مهم نیست که شیعه باشد یا سنی،یهودی باشد یا مسیحی، مهم نیست که کرمانشاهی باشد یا سنندجی،مهابادی باشد یا ایلامی مهم نیست که روژهه لاتی باشد یا باشوری،روژآوایی باشد یا باکوری مهم نیست که سورانی باشد مهم این است که کرد باشیم . . . . . . . --------+++++-----+++++-----+++++ این وبلاگ به هیچ وجه سیاسی نیست، هیچ هدف سیاسی را دنبال نمی کند و مطالب آن برای نشان دادن فرهنگ غنی کوردزبانان به سایر هموطنانمان می باشد. ئاکرێ - ئامێدی - پردێ - پێنجوێن - تەقتەق - چەمچەماڵ- خانەقین - دەربەندیخان - دھۆک - دووزخورماتوو - دووبز - ڕانیە - زاخۆ - سلێمانی - کفری - کەلار - کەرکووک - کۆیە - موسڵ - ھەڵەبجە - ھەولێر - سیدەکان - سۆران - چۆمان - مێرگەسۆر- ڕەواندز باکوور ئاگری - ئامەد - ئێلح - ئەرزرۆم - ئەرزنگان - ئەفرین - ئەلەزیز - بازید - بەدلیس - جۆلەمێرگ - چەولک - دیلۆک - دێرسیم - رھا - سێرت - سێواس - سەمسوور - شرنەخ - قەرس - مدیاد - مووش - مێردین - مەرەش - مەلەتی - وان ڕۆژئاوا قامشلۆ - جزیر - حەسیچ - سه‌رێکانیێ - عەفرین - کۆبانی ڕۆژھەڵات بانە - بیجاڕ - دیواندەرە - سنە - سەقز - سەوڵاوا - کامیاران - قوروە - مەریوان - بۆکان - پیرانشار - سەردەشت - شنۆ - مەهاباد - نەقەدە - پاوە - جوانڕۆ - ڕەوانسەر - سونقوڕ - سەحنە - سەرپێڵ - قەسر - کرماشان - کەنگاوەر - گێڵان - هەرسین - ئابدانان - ئیلام - ئەیوان - دەڕەشەهر دیگولان - ده له رو - مه ران - مه لک شاهی - به دره - چه ر داول - شه روان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


onLoad and onUnload Example

جاوا اسكریپت

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ